مست مست …نوشته : خاطره نورشید

woman

مست  و خراب

مست مست …خراب ….خراب

چنان مستم …که گوئی در اسمان می پروازم …

در آسمان نیلگون وطنم ایران ………..

اری …بی بال و پر در اسمان بی انتهای عشق وطن

گوئی به پرواز در امده ام ….

بوی خاک تشنه به عشق وطن …

حرص دیدن سنوبرهای عاشق که در هم  پیچیده اند    ..  و در گوش هم نجوای عشق می خوانند

همه  و همه ..مرا تشنه ترین عاشق …

و دل سپرده ترین معشوق کرده ….

در این شامگاه گرم تابستنی …

دراین سرزمین غربت ….

اشک حسرت برای دیدن و بوئیدن خاک وطن

_____________

ذره ذره وجود مراچو شمع … اب می کند

و تو گوئی… این دوری از وطن

مرا ارام ارام  خواب و در گور می کند

آری ترسم از ان است که بدور از دیدن  بهار ایرانم

جان به جان افرین کنم تسلیم

جان به جان افرین کنم تسلیم

بزن تار که امشب باز  دلم از دنیا گرفته

بزن تا رو بزن تار ………

در این غربت و شب تار …            بزن تار و بزن تار ..

خاطره نورشید –  6-7-2015     دیار غربت

با سپاس از توجه شما به این مطلب

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

این وب‌گاه برای کاهشِ هرزنامه‌ها از Akismet استفاده می‌کند. در موردِ نحوهٔ پردازشِ داده‌هایِ دیدگاهتان بیشتر بدانید.