به مناسبت هشتادمین سالروز تولد فروغ فرخزاد

منمخ

خ نورشید

( زنانی که با اشعار فروغ همواره جانی دوباره می گیرند تا در مقابل فشارهای حکومت اسلامی و زن ستیز حاکم قد علم کنند و برای احقاق حقوق شان از هیچ تلاشی فروگذار نباشند).

mio 

هر ساله در چنین روزی همه ما به رسم احترام به زنی که بدنیا آمد تا روزی سنت ها را شکسته و آزادانه از عشق سروده و از احساسات و نیازهای محبوس شده در سینه هزاران هم جنس خود ( زن ) بسراید تا شاید صدای آنان را به گوش  جامعه مرد سالاری برساند که نمی توانستند بپذیرند که یک زن آزادانه از نیازهای جنسی و عاطفی خود سخن بگوید  ..از درد جامعه ای  میگفت که آبستن هزاران درد و ناهنجار اجتماعی بود ..
از جزامی هائی گفت که به دلیل نبود آموزش اجتماعی از خانواده و جامعه طرد شده بودند و در میان چهاردیواری محبوس تا مبادا واگیر جزامشان به دیگران سرایت کند ….آری فروغ به میان جزامی ها رفت و به همه اثبات کرد که جزام مرضی مسری نیست و می توان با آنها زندگی کرد و دوستشان داشت .
البته زندگی شخصی فروغ و جدائی اش از پرویز شاپور باعث سخن پراکنی ها و شایعات فراوانی در مورد فروغ شد و به همین دلیل او برای گریز از هیاهوی  اجتماعی و فشارهای خانوادگی و….به اروپا رفت ، شاید بیهوده نباشد که بگوئیم در این سفر بود که فروغ توانست هویت خود را به عنوان یک زن در جامعه ای که زنان از آزادی هائی بیشتری برخوردار بودند بازیافت .
در مسیر زندگی اش پس از شعر به فیلم سازی علاقمند شد و همین باب آشنائی فروغ با ابراهیم گلستان شد …گلستان در آنزمان یک فیلمساز نام آشنا بود و این آشنائی نه تنها  موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی فروغ می شود بلکه به یک رابطه عاشقانه می انجامد .
گلستان مردی متأهل بود و فروغ یک زن مطلقه …که این خود شایعات و پچ پچ های بسیاری را متوجه فروغ کرد….جامعه مردسالار هیچ ایرادی به گلستان وارد نمی کرد ولی همه انگشت های اتهام بسوی فروغ بود .
در سال های آشنائی اش با گلستان با کمک فکری و تجربی  از او فروغ توانست چند فیلم بسازد ، در سال 1341 فیلم مستندی به نام » خانه سیاه است » را در جزام خانه بابا باغی تبریز ساخت و در همین زمان بود که یک پسر کوچک را از همان آسایشگاه جزامیان به فرزند خواندگی پذیرفت .
فیلم » خانه سیاه است » در سال 1342 جایزه جشنواره اوبرهاوزن آلملن را دریافت کرد و در همان سال مجموعه اشعار » تولدی دیگر » در تیراژی بالا به چاپ رسید .
فروغ در زندگی کوتاه خود و همینطور محدودیت های اجتماعی و خانوادگی توانست که کارنامه پرباری از خود به تمامی زنان ایران  به میراث بگذارد ، سوای این در زندگی کوتاه خود توانست تغییرات بسیاری در زندگی و طرز فکر زنان بوجود بیاورد که ما تا به امروز همچنان شاهد تأثیر گذاری هایش هستیم .
فروغ در جدال با زندگی و محدودیت های اجتماعی که گاه تحمل اش غیر ممکن می نمود در سال های 1342 – یا 43 دست به خودکشی زد که بلافاصله اطرافیانش متوجه شده و او را به بیمارستان البرز در تهران رساندند و او را نجات دادند … اما گوئی سایه مرگ همچنان بر سر فروغ سایه انداخته بود چرا که در 24 بهمن 1345 هنگام رانندگی با اتومبیل جیپ ابراهیم گلستان به دلایل مشکلات فنی در جیپ و یا از دست دادن تعادل در رانندگی حوالی جاده دروس – قلهک تهران تصادف کرد که منجر به مرگش شد .
در آندوران مخالفان رژیم پادشاهی مرگ او را هم به صورت ابزاری استفاده کردند تا به جنگ نظام حاکم بروند و همچنان پس از گذشت سال ها همچنان شایعات بسیاری در مورد چگونگی مرگ فروغ وجود دارد .
آخرین شایعات را خیلی بی شرمانه » مسعود کیمیائی » در مورد حضورش در غسالخانه ای که فروغ را شستند و جراحات فروغ و ….نوشته بود که بلافاصله توسط پوران فرخزاد تکذیب شد .
متآسفانه ملی مذهبی ها و توده ای ها در آندوره سعی در این داشتند تا از چهره های خبرساز و یا مجبوب در اجتماع استفاده ابزاری کرده و یا حتی مرگ اسطوره ها را به طوری رقم بزنند که بشود انگشت اتهام را به سوی رژیم شاهنشاهی نشانه گیرند .
پس ازمرگ فروغ هم از  آنجائیکه مردم ما در نهایت تأسف مرده ها را بیشتر اجر می نهند تا زنده ها با مرگ وی به صف مریدان فروغ پیوستند و دیگر دست از دشنام دادن و کنایه زدن هایشان برداشتند و به هواداری از او پرداختند … دریغا که امروز در هشتادمین سال تولدش فروغ نیست تا ببیند نام و یادش همچنان در اذهان باقی است و چگونه توانسته  در توان خود با اشعارو نوشته هایش تأثیری بسزا در فرهنگ اجتماعی زنان داشته باشد …زنانی که با اشعار فروغ همواره جانی دوباره می گیرند تا در مقابل فشارهای حکومت اسلامی و زن ستیز حاکم قد علم کنند و برای احقاق حقوق شان از هیچ تلاشی فروگذار نباشند .

  آرزوی فروغ از زبان خودش:

آرزوی من آزادی زنان و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است… من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان می‌برند، کاملاً واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن‌ها به کار می‌برم. آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت‌های علمی هنری و اجتماعی زنان است.

بخقخلا

Advertisements

با سپاس از توجه شما به این مطلب

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s