ماجرای پايتخت شدن دهلی ـ اشاره به مسائلی که انگلیسی ها خالق آنها بوده اند

 

جورج پنجم پادشاه انگلستان 12 دسامبر 1911 خودرا امپراتور هندوستان اعلام کرد و دستورداد که پایتخت هندوستان انگلستان از کلکته Calcutta =Kolkata به دهلی منتقل شود که پس از آبادانی و ساخت عمارات دولتی، از 1926 به دهلی نو تغییر نام داده و اینک با حومه اش دارای 17 میلیون نفوس و پایتخت فدراسيون هند است. دهلی قبلا و از زمان سلطه تیموریان تا 1857 پایتخت هندوستان بود. در قرن دوازدهم، غوریان از افغانستان به هندوستان شمالی لشکر کشیدند و دهلی را گرفتند و دو قرن بعد با تصرف آن به دست امیرتیمور گورکان (تیمور لنگ) به تدریج مرکز حکومت شد.

صفویه ایران به تیموریان کمک کرد تا بر هندوستان استیلا یابد. شاهجهان امپراتور گورکانی (تیموری) هندوستان در سال 1639 ساختن یک ارگ بزرگ در دهلی را آغاز کرده بود که ده سال بعد پایتخت را به آنجا منتقل ساخت. نادرشاه افشار پس از شکست دادن ارتش هندوستان در 13 فوریه 1739 در دشت کرنال، نوروز آن سال گام به دهلی گذارده بود.

انگلیسی ها که در قرن هفدهم به نام تجارت وارد هندوستان شده بودند کلکته را [و امروزه سومین شهر بزرگ هند پس از دهلی نو و مومبای] مرکز فعالیت و بعدا حکومت خود قرارداده بودند که پس از بپاخیزی خونین هندیان و قتل عام انگلیسی ها در صدد انتقال مرکز حکومت خود به شهری دیگر برآمدند که پس از استیلای دولت لندن بر همه آن سرزمین و برکنار کردن پادشاه مغول تبار در سال 1857، [چندماه پس ازپیروزی در جنگ با ایران ـ معروف به جنگ بر سر هرات] مقر حکومتی خودرا از کلکته (بنگال غربی) به دهلی منتقل کردند که جورج پنجم در همان روز (12 دسامبر 1911) که خودرا پادشاه انگلستان و امپراتور هندوستان اعلام داشت شهر دهلی را پایتخت این شبه قاره تعیین کرد.

 انگلیسی ها در قرن هفدهم و هنگام ورود به هند و فعالیت زیر نام کمپانی هند شرقی با رقبای اروپایی دیگری رو به رو بودند؛ پرتغالی و فرانسویان که فرانسویان را با توسل به زور اخراج کردند و …. از مرکز هند بود که انگلیسی ها به ایرانزمین (سرزمین های ایرانی) دست اندازی می کردند و ….
از سال 1947 و تجزیه هندوستان، رسم بر این شده است که کشور به پایتختی دهلی نو را «هند بنویسند، نه هندوستان». بسیاری از مورخان بر این باورند که تجزیه هندوستان با نقشه دولت لندن عملی شده است تا نفاق از میان نرود. تاکنون اختلاف بر سر مرزهایی شمالی و غربی هندوستان قدیم و هند و پاکستان کنونی به چند جنگ میان هند و پاکستان و جنگ سال 1962 چین و هند منجر و هر سه کشور اتمی شده اند. اوضاع بحرانی کنونی در منطقه قبایل تقسیم شده پشتون که طالبان از میان آنهاست نتیجه همان خطوط مرزی مسئله سازی است که انگلیسی ها ترسیم کرده اند.

 پنج دهه پیش اختلاف بر سر همین مرز (خط دوراند) نزدیک بود به جنگ میان پاکستان و افغانستان بیانجامد و از آنجاکه که دولت افغانستان وقت (زمان پادشاهی محمد ظاهرشاه) با دولت مسکو قرارداد استراتژیک داشت و غرب مایل به این جنگ که نتایج آن ناپیدا و پاکستان در دو اتحادیه نظامی «هم ـ پیمان» غرب بود، شاه ایران مامور میانجیگری شد و بحران موقتا رفع شد. پادشاه افغانستان می گفت که پشتونها (در پاکستان معروف به پاتانها) با انجام رفراندم یا باید به افغانستان ملحق شوند و یا کشوری جدا از افغانستان و پاکستان به نام پختونستان برای خود بوجود آورند و مسکو از این طرح که باعث پاره شدن زنجیر اتحادیه های نظامی غرب به دور خود می شد جانبداری می کرد .

مولف : نوشیروان کیهانی زاده

Advertisements

با سپاس از توجه شما به این مطلب

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s