یادداشت های هلیا …..

یادداشت های هلیا 

دیگه  به آخر خط رسیدم و دارم توی مشکلاتم غرق میشم، هیچ کسی نیست که دست من رو بگیره …به هر طرفی که نگاه می کنم کسانی رو می بینم که باید تازه من دستشون رو بگیرم و براشون کاری انجام بدم ….
 و  این بار مشکلات داره من رو از پا در میاره ….. دوست داشتم که یک شب می خوابیدم و دیگه طلوع خورشید رو نمی دیدم و توی همون تاریکی شب این دنیا رو با همه مشکلاتش پشت سرم میزاشتم …… نمی دونم راسته یا دروغ …جهنم یا بهشتی در کار هست یا نه ؟؟!!
همیشه فکر می کردم اگه تا اونجائیکه می تونم به محیط اطرافم مفید باشم و کمک کنم به همه مخلوقات خدا …از آدما گرفته تا طبیعت و یا حتی حیوانات …کسی هم پیدا میشه تا به من کمک کنه وقتی که به کمک شدیدأ نیاز دارم .
حالا که دارم اینا رو می نویسم ، یک بطری شراب هم کنار دستمه و هر دقیقه یک جرعه میرم بالا تا شاید کمی از بار فکریم کم شه … البته منظورم بار منفی فکرمه ..!! میدونم که مشکلاتم رو حل نمی کنه ..ولی همینکه طعم کمی تلخ و گسه شراب که از گلوم پائین میره انگار مثل یک مسکن به من این قدرت رو میده تا بتونم به اعصابم مسلط باشم .
بعضی وقت ها دوست دارم که از خدا بپرسم آخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟ چرا اینهمه غم و مشکل و دوری و تنهائی همه و همه نصیب من شده ؟؟؟ چرا به هر کسی که محبت می کنم میشه بزرگترین دشمن جونم ؟؟
همین چند روز پیش بود به یکی که مدتی بود می شناختمش حدود 500 یورو قرض دادم تا بتونه خودش رو کمی جمع و جور کنه …می گفت منتظر یک پول هست که برسه به دستش تا یک هفته ..این یک هفته حالا تقریبأ یکماه شده و من هم که خودم زیاد اوضاع جوری ندارم کمی بهش فشار آوردم که باید پول من رو بده …و خوب وقتی فکر کردم داره من رو بازی میده عصبی شدم و یکی دو تا حرف رکیک بهش گفتم …و اون هم بدون اینکه در نظر بگیره که من هم در عین حال داشتن مشکلات خودم خواسته بودم که بهش کمکی کرده باشم با وقاحت تموم گوشی رو قطع کرد و بعدش هر چش بهش زنگ زدم جواب تلفن اش رو نداد …خلاصه چند ساعت بعد به من زنگ زد و گفت : دیگه تموم شد دوستیمون …برو پی کارت و اگه پشت گوشت رو دیدی پولت رو هم می بینی …!!
گفتم : چی ؟؟
گفت : تو حق نداشتی که به من فوحش بدی ..ولی خوب شد که اینکار رو کردی ….چون من هم می تونم بهت ثابت کنم که عواقب فوحش دادن چیه !!….
گوشی توی دستم یخ زد و با خودم فکر کردم ..هه …هه …این بی ناموس داره به من درس اخلاق میده …و صرفأ چون عصبی شدم و حرفی رو که لایقش بود بهش گفتم من رو با اجازه خودش 500 یورو جریمه کرده……….
باورم نمیشه …انگار به آخر دنیا رسیدیم ….آدما دیگه شرافت ندارند و به جای کمی معرفت فقط در پی پیدا کردن راهی هستن تا پستی خودشون رو توجیه کنن……. مثل این کثافت که به من رسمأ میخواد با ندادن پولم درس اخلاق بده !! ……
خدایا یا صبرم عطا کن یا خلاصم کن …دیگه توان کشیدن این بار گران زندگی رو ندارم
هلیا…18 نوامبر 2014

Advertisements

1 پاسخ به “یادداشت های هلیا …..

  1. درود بر شما بانوی گرامی‌ امیدوارم که بتوانم کمی‌ در رنجی‌ که شما کشیدید شریک باشم هموطن من شما درست فکر کردین و مطمئن باشید که کاری که شما انجام دادید بسیار نیک‌ و موثر بوده البته اون شخص تقاص این کار را حتما پس میده ولی‌ دلیل نداره که شما همه رو با یک چشم نگاه کنید من به شما قول میدم که به همین زودی شما جواب خوبی‌ تون را می‌گیرید خداوند به شما شادی بعده

    پاینده ایران

    دوست داشتن

با سپاس از توجه شما به این مطلب

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s