در سوگ بانوی ادب پارسی سیمین خلیلی- بهبهانی

چگونه «دوباره می سازمت وطن» ساخته شد

 simin

 به نقل از سیمین بهبهانی : سال های بعد از اعدام و محاکمه های نا عادلانه با نام عدالت بود ، دلم از ویرانی ها گرفته و در خانه تنها نشسته بودم …من بودم و یک ورق کاغذ و قلمی در دستم و هزاران غم در دل . شعر در جانم می جوشید ، وطن در هم شکسته و ویران شده بود ، برخاستم یک فنجان چای ریختم و به آرزوهای لگدمال شده مردم اندیشیدم کسی نبود تا با او درد و دل کنم .
دو سه شب پیشتر » سیمین دانشور » را دیده بودم او را از خودم ویرانتر و سرگردان تر یافتم ، در آن روزها هنوز » جزیره سرگردانی » را ننوشته بود. وقتی با من حرف می زد گوئی از درون و اعماق وجود من فریاد می کشید .
و این شعر بناگه بر زبانم جاری شد ، شعری که امید از فردا داشت ، فردائی که نوید از روشنی می داد . فکر کردم اگر هم من فردا نباشم ،دوباره از مزار خود برمیخیزم و اهریمن ویرانگر را در هم می شکنم  …بله نوشتم : » دوباره می سازمت وطن » وقتی از خودم پرسیدم : با چی ؟ صدای درونم گفت : » اگر چه با استخوان خویش » و بدین صورت شعر من شکل گرفت …و من این شعر را به » سیمین دانشور » هدیه کردم که چون خود من همیشه دلش برای دوباره ساختن وطن می تپد .
این شعر متولد شد و در اسفند ماه سال 1360 » داریوش اقبالی » آنرا خواند .
سیمین خلیلی معروف به «سیمین بهبهانی » فرزند عباس خلیلی ( شاعر ، نویسنده و مدیر روزنامه اقدام ) بامداد سه شنبه 28 امرداد 1393 ، در سن هشتاد و هفت سالگی بر اثر ایست قلبی در بیمارستان پارس تهران در گذشت .
مراسم تشیع پیکر وی صبح جمعه 31 مرداد با حضور کثیری از مردم و چهره های برجسته کشوری و هنری از محوطه تالار وحدت شروع شد  پیکر وی در نهایت در مقبره خانوادگی در بهشت زهرا به خاک سپرده شد .
در مراسم تشیع سیمین بهبهانی محمود دولت آبادی ، محمد رضا شجریان ، جواد مجابی و ابوالحسن تهامی و در نهایت علی بهبهانی ( پسر ارشد سیمین بهبهانی ) سخنانی ایراد کردند .
شهرام ناظری و همایون شجریان نیز قطعاتی از اشعار این بانوی برجسته را بصورت تصنیف اجرا کردند .
در این مراسم بسیاری از چهره های سینمای قدیم و جدید حضور داشتند ، همینطور علی مراد خانی ( معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد )

 

دوباره می سازمت وطن …

اگر چه با خشت جان خویش …

ستون به سقف تو می زنم …

اگر چه با استخوان خویش …

دوباره می بویم از تو گل …

به میل نسل جوان تو ………

دوباره می شوم از تو خون ..

به سیل اشک روان خویش ..

دوباره یک روز روشنا ..

سیاهی از خانه می رود ..

به شعر خود رنگ می زنم ..

ز آبی آسمان خویش ..

اگر چه صد ساله مرده ام …

به گور خود خواهم ایستاد ..

……………………..

منبع – قدیمی ها 

Advertisements

با سپاس از توجه شما به این مطلب

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.