من با خدا رقصیدم

میترا پایه گذار شهریگری (تمدن)

ارامنه از نژادهترین تیره های آسیایی، ایرانی هستند!

man ba khoda Raghsidam jeld

بخش اول 

پسر بد مراو را خردمند، چار

که بودند از او، در جهان یادگار

نخستین؛ چو » کاوس»  با آفرین

کى «آرش»  دوم بد، سوم کى «پشین»

چهارم کى » ارمین»  کجا بود نام

سپردند گیتى به آرام و کام

» پیروز پارسی=فردوسى توسى»  

چکامه ســراى بزرگ خراســان، » پیروز پارسى» ، آنگاه که از ریشــه «اَرمن » ها میسراید، آنان را از تبار پاک و تیره هاى نخستین ایرانى آریایى می داند.

اســتاد  » فریدون جنیــدى » نیز، که از فرهیختــگان بزرگ دوران ماســت و تاکنون جدا  از پرورش شــاگردانى فرهیخته و خردمند، دســت مایه های پر ارزش و گرانبهایى را از خود و دیگر پژوهشگران پرورش یافته در پیشگاهش در «سازمان انتشاراتى و آموزشى  بنیــاد نیشــاپور» چاپ و پخش نموده اســت، در پیش درآمدى که بــراى کتاب فرهنگ   واژه هاى همانند ارمنى، اوســتایى، پهلوى، و پارسى از «هراچیا آجاریان» و بازگردان و گزارش دکتر » ادیک آرین»  نوشــته اســ ت، بر این نکته پافشاری دارد که، » ارمنی»ها از نژاده ترین تیره هاى آریایى هســتند. بر پایه نوشته شاهنامه، نخستین جایگاه رویش و زایش » ارمنیان»، دریاى مازندران و آمو دریا و دریاچه آرال بوده اســت، و بنا بر نوشــته  دفتر (کتاب) » اوســتا»، همین ســرزمین، جــای گاه زایش و رویــش آریاییان جهان نیز بوده است.

 زبانشناســان، در پــى پژوهش هاى خــود، جدا از این که واژه های بســیارى را در زبان  ارمنى با اوســتایى، پهلوى، و پارســ ى همریشه و یکى دانســته اند، گویش آنها را نیز از یک ریشه می دانند.

برای نمونه؛ در زبان هاى آریایى » از» همواره پیش از نام می آید: از خانه، از مدرســه، از خیابان. در زبان ارمنى نیز همین سان است. دون اینس = از خانه…

اســتاد فریدون جنیدى می نویســد که خراســ انیها به » کفش»، » کــ وش» میگویند و ارمنیها نیز، «کوش» و «کوشیک» می گویند.

 ـ در خراسان به کشمش، «می میز» می گویند. و ارمنیها نیز، «مامیچ»  می گویند.

در پارسى، شماره چار و یا چهار و در ارمنى چورس.

پنج: هینگ.

هشت: اوت(هوت).

ده: دس.

 پدر:هایر.

مادر: مایر.

سرد: تسرت.

پنیر: پانیر.

کره: کراک.

آلبالو: بال.

پزشک: بژیشک.

کاروان: کاراوان.

در پارســى می گوییم: «مدادم » و » مدادت»، واج (حرف) واپســین پیوند در زبان ارمنى نیز، همسان و هم آوا است:

مدادم: ماتیدم.

مدادت: ماتیدد.

گاهشمار و سالنامه ارمنی ها ( در دوران باستان و زمان های کهن پیش از مسیحیگری)  نیز برابر و یکســان با گاه شمارى اوستایى اســت. دوازده ماه سى روزه، و هر روز، بسان  روزهــاى ایرانــى نامى داشــته، و پنج روز پایانى ســال هر یــ ک با نام ویژهاى شــناخته   میشده است.

اســتاد فریــدون جنیدى به ما می آموزد که جشــن هاى ارمنی ها نیز، با جشــن هاى ما برابر است:

«دیارن داراج» که ده روز پس از جشن سده برگزار می شد. در این آیین، آتش افروخته   میشود و کشیشان به جاى موبدان باستان باشنده اند(حضور دارند).

جشــن نوروز آریایى اوســتایى را جشــن بزرگ «بارى گندان» می نامند کــه با بهار آغاز می شــود که پوشــاک نو و دید و بازدید و شــیرینى خوردن و پیشــکش گرفتن و سیزده  بدر را در خود دارد!

بارى گندان، در چم(یعنى) نیک شــدن زندگى، کــه با بهار همه چیز در گیتی نو و به   و نیک میشود…

بــه روزهــاى کهــن و تمدن هاى بربــاد رفتــه بازگردیــم و روزگارانــى را به یــاد آوریم که  ایرانیان؛ »آناهیتا«، و ارمنی ها «آناهیت»، ما «بهرام» و یا «واهرام»، و آنها «واهاگن»، و ما امزد»، و آنها، «میهرو» و «آرمازد» را ستایش می کردند.

«مهروات» و » ار و به گفته آن جوان خراســانى، آنگاه که ریشــ هیى به آواهاى ارمن، اَرین و ایرن(ایران(   میاندیشــیم، پى می بریــم که خود واژه «ارمن» نیز، از آرین و ایرن (ایران) آمده اســت  و تنهــا در جابجا شــدن گیتایــی (جغرافیایى)خود رنــگ و رو و آواى خود را دیگر کرده  است؟!

همین هفته پیش، در یکى از سخنرانى هایم براى فرهخیتگان فرانسوى می گفتم؛ که  رهنوردى نام ها و واژه ها از شــهرى به شــهرى دیگر، و از ســرزمینى به ســرزمین دیگر، چه آســان و بى آوا و بى جنجال، رنگ و رو و آوای نو می گیرند. زرتشــتى را، و عیســى و (موســی) موســیاى را، که پدران و مادران شان، ســى و یا چهل سال این گونه خوانده  ّ« و موایز، می خواننــد، و «جهان» (جان)را که اند. در فرانســه، «زراتوســترا» و جیزو » ژزو  یکى از یاران عیسى و از ریشه ایرانى بوده است؛ «ژان»و «ژوآن» میخوانند.

چه زیبا و پر مهر و پر دانش است رهپیمایى در سرزمین واژه ها و آواها؟ دانش شهریگرى را، از کهن روزگاران، ما براى دیگران بگذاشتیم!!

سال هاســت که نمــای ایران کهن، و ســرافزراهایی را کــه براى مردمان جهــان آفریده اســت، در باختر فراموش کرده اند و از «مصر»، در جایگاه نخســتین کشــور سرچشــمه   شهریگری آدمیان (تمدن بشرى) نام میبرند.

پایه گیری و اســتواری «جمهورى اســالمى» و اندیشــه ها و رفتار خشن آنها در سراسر جهــان و ایــران، در درازای 33 ســال گذشــته، مهندتریــن انگیزه این کار بوده اســت.

اندیشــمندان و سیاســتمداران باختــر، بســان جوانــان ایــن ســرزمین ها نیســتند که  راســتینگی (حقانیت) تاریخى ایران را فراموش کرده باشند، اما رویدادهاى سال هاى  گذشته آنها را وادار ساخته است که چنین برخوردى داشته باشند.

در ســال نــو ترســایی (میلادى) امســال، بســیارى از هم میهنــان ما، کتــاب Year of Civilization 7000 Persia را بــه زبان هــاى فرانســوى و انگلیســى به دوســتان خود پیشــکش کرده انــد. خود من نیــز چنین کرده و بــه فَرمهان نخســت وزیر و چند وزیر و «رییس پارلمان» فرانســه، تاریخ پر شــکوه هفت هزار ســاله ایران را پیشکش کردم.

همه برای من پیام های پُر مهــر و ســپاس آفرینى را فرســتادند و کوشــ شهای این همــه، بــراى من پیام هــاى پ نویسنده را پیرامون فرهنگ و شهریگری )تمدن( کهن ایران، ستایش نموده اند.

با دوست مهربان ما، «هومر آبرامیان» و یاران دیگرى در سراسر جهان بر آن شده ایم تا این ســال را ســال»کوروش بزرگ» نامیده و تندیس او را در پایتخت هاى سرزمین های  باختر برپا نماییم.

در اکتبر امسال، که یاد روز «کوروش بزرگ» است، این کار را در پاریس انجام خواهیم  داد، بهمراه جشن بزرگ و با کوهی، که درخور ایران و ایرانى باشد.

در اســترالیا و دیگر کشــورهای جهان نیز این بزرگداشــت دنبال خواهد شد. براى این  که مهربان یاران در سراســر جهان بتوانند دســتمایه و پشــتوانه اندیشــه یــی نیرومند  و خردمندانــه اى داشــته باشــند، فرازهایــی را یــادآورى می کنیــم، و آن ایــن که خود  اندیشــمندان آگاه باختــر، بر ایــن باورند که آرمان و اندیشــه ایرانى؛ مادر شــهریگری  )تمدن( آدمیان در جهان بوده اســت. «میترا» را همه می شناسند و با گسترش آیین او در باختر آشنا هستند.

هــرگاه در نشســت ها و انجمن هــای باختریان، من در باره میترا و زرتشــت ســخنرانى  می کنم، این گونه در مییابم که شنوندگان و باشندگان در گردهمایی ها، که بیشترین شــان، از فرهیخته گان باختری هستند، جدا از آن که از سخنرانى شادمان می شوند،  خود آنها نیز در همسویی گفتهها، لب به سخن می گشایند.

در پیونــد با دیرینگی شــهریگری ایران در ســنجش (مقایســه)با ســرزمین «موداری»(مصر)، ما سنگ نبشته یی را که ریشه آن در گنج خانه (موزه ) واتیکان است، در پشت  پوشــینه (جلد) کتاب «آیین اوســتا» آورده ایــم؛ که کوروش بــزرگ در هنگامه اى که بر 127 کشور جهان از میان شان، «مصر» و «عربستان» فرمانروابى می کردند، براى مردم  آنجا، نه تنها چندین پزشــک بهمراه دارو فرســتادند تا بیمارانشان را درمان کنند، ونکه (بلکه) گروهى را روانه آن دبار ساختند تا دانشکده پزشکى را در «مصر» بنیان نهند، و «آدرین»، که این سنگ نبشته را نوشته است، گواهى می دهد که شاه شاهان، کوروش  بزرگ، گروهى را به «مصر» روان ساخته تا با پی ریزی دانشکده پزشکى، دانش پزشکی  را به مردم آن سرزمین آموزش دهند تا آنها نیز، بتوانند بیماران خود را درمان کنند.

این خود یک بن مایه (ســند) کوچک، بیانگر دیرینگی فرهنگ و شــهریگری ایرانى در سنجش با سرزمین های دیگر، از میان شان مصر و دیگر سرزمین هاست.

شهریگرى و پلنگینه پوشى آریایى

سخنگوى دهقان چه گوید نخست

که نام بزرگى به گیتى که جست؟

که بود آن که دیهیم بر سر نهاد؟

ندارد کس از روزگاران بیاد؟

مگر کز پدر یاد دارد پسر

بگوید ترا یک به یک از پدر

که نام بزرگى که آورد پیش

کرا بود زان بر تران پایه پیش

پژوهنده نامه باستان

که از پهلوانى زند داستان

چنین گفت کایین تخت و کاله

«گیومرت» آورد کو بود شاه!

استاد بزرگ، فردوسى، در این سروده، آگاهی هاى ژرف و پر ارزشى را به ما می دهد. ـ نخســت این که تاریخ گذشــتگان ما، در هنگامه هابى به فرنود (دلیل) یورش و تازش بیگانــگان، و پیــش از آن بــه فرنود نبود شــیوه نگارش آســان، به گونه ســینه به ســینه  )شــفاهی)، از پدر به پســر می رســیده اســ ت، و خانوادههاى بزرگان و اندیشــمندان، آگاهی هــا و دانش هــا و تاریخ گذشــته را، به همین روش و شــیوه، به آینــدگان پس از خود، می سپردند.

ـ نکتــه دوم ایــن کــه، نخســتین شــهریار ایران کــه بر تخت شــاهى می نشــیند و تاگ  )تاج) کیانى بر ســر می نهد، و نخستین زندگى شــهریگرى را در جهان پایه می گذارد، «گیومرتــن»، «کیومــرس»، و یــا «گیومرس» (کیومرث) اســت که در چــم  » فناناپذیر» و»همیشه جاودان» است.

دو نام و واژه «گیو» و «مارتن» که از ریشــه سانسکریت و اوستایى و پهلوى است، از آنها در بیشتر زبان هاى جهان، با چرخش و دگرگونی اندک بهره بر داری می شود.

«مارتن»، » مرتن»، «مترا»، » میترا» همه از یک جایگاه برخاســته و در زبان ها و گویش ها  گوناگون، کالب (شکل)و نمایه دیگرى گرفته است.

چنانچه اســتاد فردوسى سروده است؛ بینش اوســتایى در پیوند با پیدایش هستی بر روى زمین، با نور و خورشــید و آفتاب و روشــنایى پیوندى بزرگ داشــته است، که همه  اندیشه ها و دین های جهان نیز، این را از ایران کهن برداشت نموده اند.

 

ادامه دارد 

Advertisements

با سپاس از توجه شما به این مطلب

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.