لعنتی –

 

candel

لعنتی1

منبع فن پیج  : محمد تنگستانی

 

آ سمان ابریست

از پنجره به کوچه نگاه می کنم

همچنان چای عصرانه ای

مثل نان بیاتی پرت می شوم گوشه دیگر میز

امروز جمعه است و ابرها متراکم اند

و تنها تویی که ترم می کنی

پنجره را باز می کنم به روز مبادا

به سمت خمپاره ای که به تو اصابت کرد و عاشق شدی

پسرم عبدالزهرا

شمع ها را روشن کرده ام

امروز تو چهار ساله خواهی شد

شمع ها بلاتکلیف اند

کبوتران تو بلاتکلیف اند

و دیگر تکالیف مدرسه ات را نخواهی نوشت

در خیابان کسی نیست از پنجره به کوچه نگاه می کنم

آنهایی که تو را دوست نداشتند

 به شهادت رسانده ام، مابقی برای تولد تو آماده می شوند

امروز جمعه است و ابر ها متراکم اند

با خمپاره هاو گلوله هایی که دوست داشتی برایت مداد رنگی ساخته ام

قرار است دختر عمویت

سمیرا شلیک کند

در کل شهر آب نیست

و تو مادر مرده ای و برادرت شهید به دنیا آمد

کسی پشت سرت اشک نخواهد ریخت

و تو باز نخواهی گشت

بعد از باران پاییزی

 

با سپاس از توجه شما به این مطلب

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.