زنان و کودکانی که باید همزمان با بیماری ایدز و بیرحمی اجتماعی ستیز کنند

سرنوشت نامعلوم زنان و کودکانی که باید همزمان با بیماری ایدز و بیرحمی اجتماعی ستیز کنند

aids

دوستان گرامی

چندی پیش مقاله ای خواندم در مورد زندگی زنی که به علت مبتلا شدن همسرش به بیماری ایدز وی نیز به این بیماری مبتلا و فرزندی را که به دنیا آورده بود نیز با همین بیماری به دنیا آمده و پس از مرگ همسرش به دلیل وخیم شدن بیماری اش و ناملایماتی که این زن به همراه فرزندش در اجتماع و خانواده مواجه شدند مرا به این فکر واداشت که واقعأ در اجتماعی چون ایران زنانی که بدون انجام هیچ خطائی صرفأ به دلیل بیمار شدن همسرانشان به این بیماری دچار می شوند و یا بدتر از همه نوزادانی که ا این بیماری به دنیا می آیند و در جامعه بیرحمی چون ایران مورد غضب و قهر اجتماعی قرار می گیرند چگونه می توانند که صدایشان را به گوش مسئولان برسانند و چگونه می توان به فکر یک فرهنگ سازی و اطلاع رسانی درست بود که مردم و خصوصأ خانواده اینگونه افراد به جای اینکه با بی تفاوتی و یا قهر اجتماعی قرار بگیرند و به نوعی بیرحمانه از جامعه طرد شوند به کمک آنها شتافته و بدانند که صرفأ اطلاعات درستی از چگونگی انتقال این بیماری داشته و بدانند که این بیماری فقط از طرق خاصی قابل انتقال است و اینکه با اینگونه رفتارهای ناهنجارو  نامناسب با افرادی که به این بیماری مبتلا شده اند درد و رنج این افراد را صد چندان می کنند حال با هم پای دردو دل این زن دردمند بنشینیم و با لحظه ای درنگ از خود بپرسیم » واقعأ گناه این بچه ای که با این بیماری به دنیا آمده چیست»؟؟؟

همسرم مدت زيادي بيمار بود و هيچ پزشكي تشخيص درستي از بيماري او نداده بود. در نهايت تشخيص دادند همسرم مبتلا به ايدز است و من و يكي از فرزندانم نيز مبتلا شده ايم.

براي مراسم چهلم همسرم به مدرسه بچه ها رفتم و اولياء مدرسه را دعوت كردم. وقتي فهميدند فرزندم هم HIV مثبت است او را از مدرسه اخراج كردند و او هم قرباني پدر و مادر خود شد. مدير مدرسه از من خواست كه او را به خانه برده به او آموزش بدهم و فقط براي امتحان او را به مدرسه بياورم. وقتي شرح ماجرا را به عمويش گفتم با عكس العمل نه چندان شايسته او و گفته هايش مبني بر اينكه من خودم مي توانم به او درس بدهم و اين كار به نفع خود اوست روبرو شدم.

آدمهايي كه اطلاعاتي در اين زمينه دارند و راههاي انتقال را مي شناسند با نگاهي ترحم آميز به من نگاه مي كنند و كساني هم كه اطلاعات ندارند و اين بيماري را نمي شناسند از من دوري مي كنند. من اگر مي دانستم كه اين بيماري را دارم هرگز بچه دار نمي شدم. تمام نگرانيم فرزندم و آينده او بعد از مرگم است.

حدود 5 سال پيش تشخيص داده شد که من مبتلا شده ام. مشاوره من توسط يك روان پزشك انجام نشد، بلكه اين كار به وسيله پزشك معالجم صورت گرفت. او در آن زمان اطلاعات خوبي به من داد كه در جاي ديگر امكان به دست آوردن آن وجود نداشت. حالا كه من با اين بيماري كنار آمده ام از طرف جامعه و خانواده ها به بهانه هاي مختلف سنگ جلوي پايم مي اندازند.

تا آنجا كه من اطلاع دارم هيچ تشكلي براي زنان مبتلا نيست، زيرا بسياري از آنان نمي خواهند شناخته شوند و به دليل آنكه جامعه از آلودگی آنها مطلع نشود به گوشه اي از خانه پناه مي برند.

ما در نظر داريم كه با كمك تعدادي از پزشكان، تشكل زنان HIV مثبت را براي اطلاع رساني و حمايت از اين گروه تشكيل دهيم.

Advertisements

با سپاس از توجه شما به این مطلب

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.