مصاحبه اختصاصی » مجله جوانان امروز» با مسعود اسدالهی

گفتگوی اختصاصی مجله اینترنتی * جوانان امروز * با مسعود اسدالهی کارگردان ، سناریست ، تهیه کننده و بازیگر

 masoud1

این هفته متن  مصاحبه ای را که آقای اسدالهی از طریق  برنامه رادیوئی خود » شهر فرشتگان»  به مجله ما پاسخگو بودند را برایتان به تفصیل ارائه می دهیم …باید در ابتدا به اطلاع خوانندگان مجله » جوانان امروز » برسانیم که آقای اسدالهی در تلویزیون ایران فردا روزهای چهارشنبه برنامه دارند و در رادیو EPersian Radio   روزهای شنبه ساعت 5 و تکرار آن روز یکشنبه
http://www.epersianradio.com/برنامه شهر فرشتگان روزهای شنبه  ساعت 5 عصر و تکرار آن روز یکشنبه

iranefardatv.com  برنامه  » یکی بود یکی نبود» را می توانید روزهای چهارشنبه ساعت 9 شب در ماهواره و یا در شبکه  تلویزیونی  Glwiz می توانید برنامه های تلویزیون ایران فردا را دنبال کنید .

assadolahi1در ابتدا می خواهم نظر شما را در مورد فرهنگ تک روی و یا به قول قدیمی ها » منم منم » گفتن های ما ایرانی ها بپرسم و اینکه ملتی هستیم از هم گریزان،  همیشه بیگانه را با آغوش باز پذیرا و از خودی گریزان هستیم و اصولآ با زندگی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر غریبه .. این مسئله قطعأ ریشه در تاریخ چند صد ساله ای دارد که ما همه جا بدوش می کشیم ..به نظر شما ما ایرانیها در چه مقطعی از تاریخ اینطور با هم بیگانه شدیم ؟  و همیشه عده ای  قلیل می بایست  از این همه از هم  گسیختگی رنج برده  و تاوان جمع کثیری خود محور را بدهند ؟
اولأ باید بگویم که این سوال بالا ادغامی از پنج یا شش سوال متفاوت است که برای صحبت در مورد هر کدام می شود ساعت ها بحث و گفتگو کرد ولی من سعی می کنم یک جمع بندی اجمالی در موارد فوق داشته باشم : حاکمیت های ما همیشه بر مبنای فردی بوده ، بدین معنا که همیشه یک نفر در رآس حکومت های حاکم بر کشور ما می توانسته بر مابقی حاکمیت داشته باشد و هر زمانی که این فرد که بمانند نوک هرم عمل می کرده از بین رفته و یا …تمامی کشور دچار بحران شده است در طول تاریخ، برخلاف کشور های پیشرفته که بر مبنای احزاب آزاد سیاسی  و دمکراسی تدوین شده و بودن یا نیودن فرد بخصوصی نمی تواند نقشی حیاتی در شرایط مدیریت کشورشان بوجود آورده و یا بحران بوجود بیاورد…من باب مثال وقتی که آقای کندی کشته شد خوب همه متأثر شدند ولی اتفاق خاصی در امریکا بوجود نیامد و زندگی و مدیریت کشور بلافاصله به روال عادی بازگشت.
شما باید ریشه این معزل  تکروی را همیشه در فرهنگ یک ملت جستجو کنید، ما حتی ضرب المثل های بسیار جالبی هم در این مورد داریم » آمده اگه بد از آب در بیاد از قربیل بیرون میره» این ضربالمثل ها تابت می کند که فرهنگ فرد گرائی ریشه در فرهنگ ما دارد …به عبارتی ما خودمان از نظر فرهنگی از یک فرد بت ساخته و آنقدر بزرگش می کنیم که آن فرد نیز به یک خود باوری واهی رسیده و آنچه را که نباید و شایسته نیست بواسطه قدرت افزون خود انجام می دهد و باور دارد که » من آن بوم که رستم پهلوان»  ما در کل ملتی هستیم که به قول ضرب المثل معروف » آقای ما نوکری داشت ، نوکر ما چاکری داشت»  هر کداممان در هر پست و مقامی ولو ناچیز هم که باشیم کلی ادعا داریم ….
به نظر من ما ملت ایران باید از خودمان بپرسیم که خوب، ما کورش کبیر داشتیم ولی حال ما چه هستیم ؟ چه داریم برای به اثبات رساندن هویت امروز خود؟؟ ما مردان بزرگی چون امیرکبیر و رضا شاه داشتیم ولی ما امروز چگونه ملتی هستیم ؟
در ادامه باید بگویم که ملت هستیم که بیشتر از عمل حرف میزنیم یا به عبارتی علاقه وافری به » رجز خوانی » داریم ، حتی روسای کشور مان بیش از آنکه سازندگی بوجود بیاورند بیشتر شعار سازندگی می دهند …و این افکار در تمام ایرانیان است چه روشنفکر و چه عوام و به همین واسطه است که یک ملت از هم گسسته هستیم و در عین حالی که به هم پیام های دوستی و عشق می دهیم و یا پیام هائی از به هم پیوستن و ما شدن که تمامی اینها نیز متأسفانه شعاری بیش نیست و ما در راه یکی شدن و ما شدن به معنای اخص کلمه کوچکترین گامی بر نمی داریم و متأسفانه به دادن شعار ما شدن و حرف های کلیشه ای اکتفا می کنیم.
حتی در زمان کورش یا داریوش پیام این بزرگان به ما مردم این بوده که» از دروغ بپرهیزید و از قحط سالی بهراسید «پس قطعأ این ریشه دروغ و تملق در فرهنگ ما از همان دوران وجود داشته است.
می خواهم برای شروع از شما بخواهم که مروری به گذشته کرده ویکی از بهترین و خاطره انگیز ترین اتفاقی را که در حین فیلمبرداری در ایران داشتید برای ما نقل کنید .
هزاران خاطره دارم برای گفتن که در زمان محدود این مصاحبه نمی گنجد ولی یادم می آید زمانی که اولین قسمت سریال طلاق را می ساختم خوب صحنه های ضبط شده در دادگستری همه واقعی بود و کار کردن با اشخاصی که در راهروهای دادگستری در آمد و شد بودند و همه با مشکلات واقعی زندگی خود درگیر بودند بسیار مشکل بود سوال کردن در مورد مسائل شخصی آنان کاری بس دشوار و حساس بود ، یکروز یک زنی را دیدم که چادر بسر روی پله های راهروی دادگستری نشسته بود و اشک می ریخت از فیلمبردار خواستم که از او فیلمبرداری کند از دور ولی بصورت کلوزآپ وخودم رفتم نزدیک و شروع کردم به صحبت با او وقتی مشکلش را جویا شدم فهمیدم که از دست شوهرش فرار کرده از شهری دیگر … خوب قسمت اول سریال پخش شد و سرو صدای زیادی براه انداخت و مطبوعات آنروز همه در مورد سریال طلاق قلم فرسائی کردند..، برای ضبط برنامه هفته دوم مشغول بودم که از تلویزیون تماس گرفتند که می خواهند مرا ببینند وقتی رفتم گفتند : شوهر زنی که در سریال طلاق بوده و من با او صحبت کردم آمده و می خواهد بداند که زنش کجاست؟ و من مردی را دیدم که با حالی نگران و آشفته سراغ زنش را از من می گرفت بعداز اینکه سریال را باهم نگاه کردیم  متوجه شدم که زن مورد نظر او همان زنی است که در دادگستری گریان از ظلم شوهرش می گفت و اینکه از خانه شوهر گریخته و من با عصبانیت به او گفتم : ببین مرد تو چه بر سر او آورده ای که او جلای وطن کرده و شهر و خانواده اش را پشت سر نهاده و به تهران آمده ولی خوب بعد به دلیل قوانین تلویزیون آن قسمت از فیلم را بریدم و ….
و یا مورد دیگری را به خاطر دارم که جوانی خودش را به شکل من درست کرده بود و با یک دوربین در دادگستری براه افتاده بود و با مردم صحبت می کرد و خوب به برخی از مردم هم وعده وعید هائی می داد که مثلأ من با وزیر آشنا هستم و یا فلان جا آشنا های بانفوذ دارم و می توانم مشکلتان را حل کنم…و از آنها به نوعی پول تلکه می کرده که وقتی دستش رو شد و گرفتنش مجله » جوانان» آنروزها عکس این مرد جوان را در مجله انداخت با داستان و تفصیل ….
و یا به خاطر دارم که در زمان فیلمبرداری فیلم » همسفر» در قهوه خانه ای که گوگوش و بهروز وثوقی به اصطلاح شب را گذرانده و صبخ روز بعد چون ماشین خراب بود و می خواستند که با موتور به تهران بازگردند …هنگام ضبط این صحنه وقتی که موتور می بایست از جلوی قهوه خانه براه می افتاد و در مقابل چشمان دوربین که آماده ضبط بود در اولین پیچ جاده از دیده خارج می شد ناگهان یک اتوبوس از روبرو با سرعت می آمده که اگر مهارت بهروز در موتور سواری نبود قطعأ هر دوی هنرپیشه ها جان باخته و یا به شدت مجروح می شدند …خوب این ها همه به دلیل نداشتن امکانات مورد نیاز برای فیلم برداری بود …ما همیشه با حداقل می بایست کار می کردیم و گاه مشکلاتی از این قبیل پیش می آمد …
کدام یک از هنرپیشه ها را در مدت فعالیت خود بهترین می دانید برای  بازی در روی صحنه؟
همه هنرپیشگانی که تا کنون با من همکاری داشتند بهترین ها بودند و من معتقد هستم که همه شان هنرمندانی موفق بودند از کجا شروع کنم …»پرویز فنی زاده ، فخری خوروش ، بهروز وثوقی، فرزانه تأییدی، مهین شهابی، جمیله شیخی ، نصیریان ، انتظامی و …..همه و همه فوق العاده بودند
شما ریشه  معضلات فرهنگی  اجتماعی  دیروز و امروز جامعه ما را در چه می بینید؟ چه در داخل و خارج از ایران قبل و بعد از انقلاب .
گرفتاری های فرهنگی ما دلیل اش ریشه معضلات اجتماعی ماست بحث این حزب و آن حزب نیست ….من به شما می خواهم در مورد دختری به نام » ملاله» بگویم ..دختری که با شلیک تیری از سوی طالبان به آستانه مرگ رفت ولی پس از انتقالش به لندن و جراحی های لازمه توانست که بهبودی خود را باز یابد ..او در سخنرانی خود در سازمان ملل که همین چند روز پیش  به مناسبت شانزدهمین سال تولدش به صراحت گفت: اگر امروز به من تفنگی بدهند و کسی را که مرا با تیر زد را در مقابل من بگزارند من به او شلیک نمی کنم ، من اینجا هستم تا از شما بخواهم که به کودکان دنیا کمک کنید که در اسارت چنین حاکمیت هائی هستند که آنان را محروم از تحصیل هستند…من از شما می خواهم به آنها کمک کنید تا بتوانند تحصیل کنند چرا که می توانند با قلم از خود دفاع کنند …
پس گرفتاری ما هم دوست گرامی مشکل فرهنگی است ..فرهنگی که از سنگسار می گوید …فرهنگی که دختران در بند را قبل از کشتن مورد تجاوز قرار می دهند به بهانه اینکه » در اسلام نمی شود دختر باکره را کشت» …ما کی و چگونه درگیر چنین فرهنگی شدیم …و ندانسته و مطلع نشده در گیر چنین فرهنگی در این زمان شده ایم ..
می توان به جرأت گفت که مشهور شدن شما در عالم سینما و تلویزیون با فیلم » همسفر » و سریال تلویزیونی » طلاق » ورق خورده است . خودتان از دید یک منتقد چگونه کارهای قبل از انقلاب خود  می توانید نقد کنید؟
خوب بله ، و از هر دوی این کارها راضی هستم …من می خواهم به شما بگویم که در ایران قبل از انقلاب فیلم های بسیار خوبی ساخته شده بود بطور مثال دوست دارم اینجا یادی کنم از استاد گرامی آقای نصرت اله کریمی که فیلم » محلل » را ساخت و بواسطه ساختن همین فیلم هم بود که از سال 1357 تا کنون ممنوع التصویر و کار شد البته پس از گزراندن دوران طولانی را که زندانی شد او در حکومت اسلامی تنها به دلیل ساخت این فیلم بکل در 35 سال گذشته از زندگی ساقط شد و به او اجازه خروج از کشور را هم ندادند و خوب در این فیلم بود که رضا کرم رضائی هم به دعوت نصرت اله کریمی به ایران آمد و در این فیلم بازی کرد و من با او آشنا شدم و از آن پس در اکثر یا به عبارتی تمامی فیلم هائی که من ساختم بازی کرد…
به نظر فردی من اکثر فبلم های ساخته شده قبل از انقلاب نمی توانستند  آنطوری که باید با زندگی روزمره همه اقشار جامعه آنروز پیوندی اصولی  برقرار کند و به غیر از معدود فیلم های موفق مابقی یک نوع* استریو تایپ * بشمار می روند، منظورم این است که اکثر فیلم ها چهره ای بسیار آلوده از نظر اخلاقی  از اجتماع آنروز ایران را به تصویر کشیده و مسبب آن را تهاجم فرهنگ غربی می دانند .
شما باید در نظر داشته باشید که متأ سفانه در آندوره نمیشد به راحتی در مورد مسائل اجتماعی و فرهنگی فیلم ساخت بطور مثال وقتی که فیلم » دایره مینا » به کارگردانی داریوش مهرجوئی ساخته شد، فیلم نامه توسط  دکتر غلامحسین ساجدی نوشته شده بود و داستان در حیطه مشکلات مالی مردم بود که حاضر بودند برای بدست آوردن کمی پول خون خود را بفروشند که در واقعیت هم چنین شرایطی برای مردم تنگدست و قشر محروم وجود داشت و در این میان دکتری سود جو بود که برای فروختن خون به بانک خون بیمارستان ها ابائی نداشت که خون های الوده را که از افراد معتاد با داشتن بیماری های گوناگون می گرفتند را راهی بیمارستان ها کنند برای بدست آوردن سود زیاد ولی این فیلم تا زمانی که دکتر اقبال در قید حیات بود اجازه پخش نگرفت..چون ایشان رئیس نظام پزشکی وقت بودند…در مورد معلم ها ، ارتشی ها ، و یا هیچ قشری از مسائل اجتماعی مرتبط آنروز نمی شد چیزی نوشت و فیلمی ساخت به غیر از ساختن فیلم در مورد زندگی » جاهلین یا همان کلاه مخملی ها» و دیگری در مورد زنان کافه ای و محله های بدنام …البته نباید گفت که در سینمای آندوره فیلم خوب نداشتیم بطور میانگین می شود گفت ده تا فیلم از میان صد فیلم ساخته شده دارای محتوای بهتری بود  ولی بعد از انقلاب صحنه های فیلم بواسطه گرایش ایدئولوژیکی از حالت طبیعی خارج شد و بوضوح در فیلم ها و سریال ها دیده می شود که یک زن که با حجاب کامل حتی به رختخواب رفته و از خواب بر می خیزد حال اینکه هنرپیشه مرد بسیار راحت با لباس راحتی در خانه قدم می زدند و یا اینکه مادر در انتظار بازگشت پسرش است که از جنگ باز گشته با پای زخمی و یا حتی نیمه جان ولی مادر و پسر فقط به هم نگاه می کنند بدون اینکه مادر بتواند فرزندش را در آغوش کشد و یا ببوسد …. این یکی از بزرگترین معزل های سینمای ایران بعد از انقلاب است ….به نظر می رسد که مردم ایران در هر برهه از زمان به طریقی از داشتن یک سینمای واقعی محروم هستند…ولی بی گمان این دوران را هم پشت سر می گزاریم….باید همیشه به آینده امیدوار بود.
شما در یک مقام مقایسه ای بین سینمای قبل و بعد از انقلاب به عنوان یک پیشکسوت هنری چه نظری دارید ؟
سینمای قبل از انقلاب هر چه که بود طبیعی تر بود، البته باید بگویم فیلم قبل از انقلاب در حیطه بخصوصی دور می زد ، که گروهی از ما سینما گران به آن شیوه معترض بودیم …اما به قول فرخ غفاری یکی از مدیران جشن فرهنگ و هنر آندوره که تحصیلاتش را در فرنگ تمام کرده بود و خیلی روشنفکر و خوش فکر بود یکروز به جمعی از کارگردانان به ما گفت: چی فکر می کنید ؟ فکر می کنید اینجا فرانسه است و شما می خواهید که علم برداشته و بروید به شکایت از مدیریت تلویزیون و یا فرهنگ و هنر و تمامی این سازمان ها توسط افراد خانواده رجالیون وابسته به حکومت اداره می شود و شما چگونه می توانید به فرض مثال شکایت پسر خاله ملکه را به او بکنید ولی خوب سازمان تلویزیون آندوره فضای بازتری برای سینما گران آندوره گشود که حاصل آن بوجود آمدن افرادی چون علی حاتمی ، ناصر تقوائی و خود من بواسطه فضای بهتر تلویزیون توانستیم سریال های موفقی  چون » سلطان صاحبقران، سریال امیر کبیر، طلاق، دائی جان ناپلئون » را بسازیم . در آنزمان تلویزیون ملی ایران فکری در سر داشت تا بتواند یک شبکه تلویزیونی بین المللی داشته باشد و من جزو افرادی بودم که پس از سریال طلاق به انگلیس رفتم و می خواستم سریالی را بسازم که در خور این باشد که از یک شبکه بین المللی پخش شود که متأسفانه انقلاب شد و همه این تصمیمات را در نطفه خفه کرد. 
نظر شما در مورد سینمای هالیوود چیست ؟
سینمای هالیوود مبدل به یک صنعت بزرگ شده است ، صنعتی پول ساز برای دنیا و برای تهیه کنندگان و بازیگرانش …امروز وقتی به اروپا بروید بطور مثال فرانسه چیزی از سینمای فرانسه باقی نمانده …همه و همه جایش را به فیلم های هالیوودی داده …بطور کلی اروپا که مرکزهنر و مد و سینمای دنیا بود و سینما گران و بازیگران بنامی را به جهان ارائه داده هم اکنون در پس غولی به نام هالیوود گم شده اند 
در اکثر فیلم های شما رضا کرم رضائی نقش آفرینی داشته ، آیا او را یک بازیگر توانا می دانستید و کمی از خاطراتتان از ایشان بگوئید.
متأسفانه او حدودأ دو سال پیش از دنیا رفت و همانطوری که پیشتر هم گفتم آشنائی من با رضا کرم رضائی پس از بازی او در فیلم محلل بود و پس از آن یک رابطه کاری خوب وغیر قابل گسستنی بین ما بوجود آمد – رضا کرم رضائی سالها در آلمان زندگی کرده و تحصیل کرده بود زبان آلمانی را بدرستی می دانست کتابهای زیادی را ازنویسندگان بنامی چون برت و برشت از  زبان آلمانی به فارسی ترجمه کرده بود و او به معنای اخص کلمه یک نابغه بود ..علاوه  بر این کرم رضائی کارگردان تئاتر بود .  خوب بخاطر دارم هر زمان می خواستم قلم برداشته و سناریوی فیلمی را بنویسم اینطوراو را توصیف می کردم : مردی حدود پنجاه شصت سال …در صورتیکه او فقط چهل و دو سال داشت ….مثلأ وقتی سناریوی همسفر را دید گفت : باور می کنی که بهروز وثوقی از من دو سال و اندی بزرگتره؟؟ گفتم : نه ، نمی دونستم …
گفت:بله شما حالا اینجا ،هی بنویس مردی حدود شصت سال … خندیدم و گفتم خوب این شکل و طرز راه رفتن و قیافه توست که این شکلی است و میخوره که نقش مرد پنجاه شصت ساله رو بازی کنی ….یادش گرامی باشد او واقعأ یک هنرمند بود
masoud4
آینده سینمای ایران را چه در داخل و چه در خارج چگونه ارزیابی می کنید؟
تا زمانی که این حکومت برقرار است اتفاق جالبی نمی تواند در سینمای ایران رخ دهد..حتی فیلم سازانی که در مقاطعی برای ساخت فیلم های خود به اروپا و یا حتی به امریکا سفر می کنند شاید بتوانند در یک یا دو فیلم توجه سینمای فرا مرزی را به خود جلب کنند ولی از آنجائی که می بایست فیلم هائی که می سازند در حدی باشد که بتوانند در ایران نیز به نمایش بگزارند خوب محدودیت هائی دارند و آنطوری که باید و شاید نمی توانند که آزادانه فیلمی در سبک و سوی هالیوودی بسازند ….
البته باید بگویم که از روی سریال طلاق و یا فیلم های دیگر من یک کپی برداری های ناشیانه ای شده بود که موفق نبودند کلأ فرهنگ کپی برداری از سبک دیگران هم یکی از مشکلات سینمای امروز ایران است ..بخصوص اینکه در این گونه موارد حتی کوچکترین اشاره ای به منبع اصلی فیلم ها نمی کنند و خیلی بی پروا قصد دارند که کپی برداری فیلم هایشان را از فیلم دیگران بنام خودشان تمام کنند…
تئاتر » مسافران » کمی در مورد داستان این تئاتر بگوئید و اینکه ظاهرآ با توجه با اینکه  تئاتر چندین بار روی صحنه رفته هنوز مشتاقان بسیاری دارد .
بله همینطور است ، به دلیل اینکه این نمایش تجسمی است از زندگی بسیاری از ما که مسافران کشور هائی شده ایم که تفاوت بسیاری با فرهنگ و ریشه های ما دارد …این نمایش به کنار آمدن اجباری بسیاری از ما با محیط اطرافمان اشاره می کند در طول این نمایش خانم زهره رمزی با من همکاری داشته و دارند… و همینطور صداهای هنرمندان بسیار که با لطف خود همراه من بودند در این نمایش همینطور ما توانستیم با ترکیب تکنولوژی روز چون اسکایپ  و یا فیس بوک جلوه ای متفاوت به این نمایش بدهیم  ….به هر حال روابط امروزی ما به عنوان مهاجرین در فضای مجازی که هر کدام به مانند سلولی است انفرادی که ما را در خود محبوس کرده …که به نوع خود محاسن و معایب خود را دارد …
آینده ایران را از نظر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی چگونه ارزیابی می کنید؟
فعلأ که اوضاع خرابه ….ولی حال و هوای نسبتأ خوبی داره میوزه که امیدواریم که رئیس جمهور جدید بتواند قفل های مشکلات را یکی یکی بگشاید البته مشروط به اینکه کلید ها را در اختیارش بگزارند کلیدهائی که زنگ زده و پوسیده نباشد و بتواند که قفل ها را بگشاید …گرچه بسیاری از مشکلات با قفل های رمزی بسته شده و رمز آن نیز در دست رهبری است …هر ایرانی در هر کجای دنیا که هست باید صدائی داشته و از صدای خود برای خواستن آزادی های سیاسی و اجتماعی استفاده کنند. 

masoud123

با سپاس از آقای اسدالهی برای این مصاحبه و اینکه پاسخگوی سوالات ما  بودند .

Advertisements

با سپاس از توجه شما به این مطلب

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.