مصاحبه اختصاصی جوانان امروز با صیون ابراهیمی

1-Front Flier

در ابتدا دوست دارم به معرفی کتاب معروف » عشق پنهان در حجاب » بپردازم و در دنباله مصاحبه ای را که  با نویسنده این کتاب ، آقای صیون ابراهیمی یکی از مشهورترین نویسندگان عصر حاضر داشته ام را خواهید خواند .

عشق پنهان در حجاب بی شک یکی از بهترین داستان های رمان است که نویسنده توانسته است با مهارت بسیار قصه ای از عصیان عشق در دوران انقلاب را به قلم کشیده است. این رمان، داستان دلباختگی دو شخصیت اصلی داستان، لیلا و سیروس است که خواننده را، درکنار ماجرا های عشق این دو جوان هوشمند اما گرفتارآمده در کابوسی ناخواسته، قدم به قدم درراستای روزهای سنگین انقلاب با خود همراه میسازد. در کشا کش انقلاب، همزمان با گروگان گیری در سفارت امریکا، سیروس نیز به گروگان گرفته میشود واین لیلا است که در تلاش خود برای رهائی دلداده اش، به زندانی مخوف می افتد.

صیون ابراهیمی نامی است که در طول سال هایی که ما در غربت زندگی کرده ایم، چه از طریق برنامه های تلویزیونی و رادیویی او و چه از طریق نوشته ها و داستان های کوتاهش به زبان فارسی، با او آشنا هستیم. به عنوان یک نویسنده، آثارصیون ابراهیمی رنگ و بوی خاص خود را دارد، چرا که نه تنها ما را به دور دست های دور خاطره های سرزمین مان میبرد، بلکه اکثرا ما را با زندگی درون جامعه ای یهودیان ایرانی را آشنا میکند — چیزی که جامعه اکثریت چندان با آن آشنا نیست. اما با تبحری که این نویسنده نه تنها دربه قلم کشیدن، بلکه با آفرینش زنده صحنه های داستان هایش دربرابر چشمان خواننده خود دارد، خواننده اش را به قلب داستان هایش جذب میکند. و در نهایت، ما با کنش و واکنش های میان این اقلیت با دیگر هم میهنانشان آشنا تر میشویم. برنامه ساز تلویزیونی، رادیوئی ، پانزده سال سردبیری نشریه شوفار (ارگان فدراسیون یهودیان ایرانی) عضو منتخب هیئت امنای ارگان فدراسیون یهودیان ایرانی  و در ابتدا دوست دارم از شما دعوت کنم که از وب سایت آقای صیون ابراهیمی دیدن کنید برای تهیه این کتاب تمامی اطلاعات لازمه در سایت قید شده است

www.SimonEbrahimi.com       

http://www.amazon.com/s/ref=nb_sb_noss/192-7203781-7208419?url=search-alias%3Dstripbooks&field-keywords=simon+ebrahimi 

یا کافی است به لینک آمازون که در بالا قید شده رفته و کتاب را تهیه کنید 

برای کسانی که با امریکا فاصله دارند، در صورت دسترسی میتوانند متن این کتاب را از نشانی زیربروی کامپیوتر یا تلفن  هوشمند خود پیاده کنند

http://www.amazon.com/Veiled-Romance-ebook/dp/B008LYEF7G/ref=sr_1_1_title_1_kin?s=books&ie=UTF8&qid=1372700071&sr=1-1&keywords=veiled+romance

03

گپی خودمانی و بدون رتوش خاطره نورشید با صیون ایراهیمی : 

جوانان امروز : شما در یکی از مصاحبه ها یتان عنوان کرده اید که داستان » عشق پنهان در حجاب» داستانی است از زندگی آخرین نسل که در ایران زندگی می کردند آیا این بدین معناست که از ابتدای انقلاب تا کنون که 35 سال می گذرد هیچ ایرانی یهودی در ایران ساکن نیست ؟
با سپاس فراوان از دعوت بنده برای این مصاحبه، داستان پیدایش «عشق پنهان در حجاب» از این قرار است. تاریخ ایرانیان یهودی برمیگردد به چیزی نزدیک به دوهزار و پانصد سال پیش، آن زمان که کورش کبیر امپراطوری بابل را شکست داد، یهودیان به اسارت کشیده شده از سوی بابلیان را از بند رهانید و به آنان این انتخاب را داد که یا به اسرائیل، سرزمین پدریشان که از آن رانده شده بودند بازگردند یا به ایرانزمین آمده و آزادانه به عنوان شهروندان ایران زندگی کنند. کورش (و پس از او داریوش) به آن گروه از یهودیان که به اسرائیل بازگشتند کمک کردند تا معبد مقدس خود را که بابلیان ویران کرده بودند بازسازی کنند و از همین روست که نام این دو امپراطور بزرگ به کرات در کتب مقدسه یهود آمده است. ما ایرانیان یهودی از تبار آن گروه از بردگان بابلی هستیم که به ایران آمدند، ایرانی شدند و تا به امروز هم با سرافرازی به ایرانی بودن خود میبالند. پس از انقلاب، جمعیت نزدیک به صدهزار نفری ایرانیان یهودی به بیست و پنج هزار تا سی هزار نفر تخمین زده میشود. در اینجا بگذارید من به همین مختصر بسنده کنم و علاقمندان را رجوع دهم به متون بسیاری از تاریخ ایرانیان یهودی، چرا که من کارم داستان نویسی است نه تاریخ نگاری.
از من تا کنون داستانهای کوتاه بسیاری در نشریات برون مرزی مانند مجله ماهانه «شوفار- ارگان فدراسیون یهودیان ایرانی» که من خود بیش از پانزده سال سردبیری آنرا به عهده داشتم گرفته تا «روزگار نو» به سردبیری روانشاد اسمعیل پوروالی ، «کیهان لندن»، «پیام» نیویورک به سردبیری منوچهر امیدوار و بسیاری نشریات دیگر بچاپ رسیده است. در طول این سالهای قلمزنی ام، آنچه دریافتم این بود که در کل ادبیات سرزمینمان، جای قصه های یهودی-ایرانی کاملا خالی بود. چیزی نزدیک به ده سال پیش بود که من قلم بدست و باری بس سنگین را بر دوش گرفتم تا داستان های «درون محله ای» مردمم را بقلم بکشم و بگویم که در اقلیت بودن در جمع اکثریتی که در برهه های مختلف تاریخ شکل عوض کرده، چه حال و هوائی داشته.
«عشق پنهان در حجاب» داستان آخر از زندگی پنج نسل ایرانیان یهودی است که از دهه اول قرن نوزدهم آغاز و به انقلاب ختم میشود.
کتاب هر پنج نسل نوشته شده. آخرین آن «عشق پنهان در حجاب» است به توصیه ناشر و بدلیل معاصر بودن داستان، اول به چاپ رسیده. چهار نسل بعدی که گفتم نوشته شده، در دست ویراستاری است و اگر عمر کفاف دهد ظرف یک سال آینده در دو جلد بچاپ میرسد. از نظر زمانی، «عشق پنهان در حجاب» از اوایل قرن بیستم تا انقلاب اتفاق میافتد. اما داستان های پیشین زندگی محله نشینی یهودیان ایرانی را از آغاز قرن نوزدهم تا اوائل قرن بیستم را در بر میگیرد.
جوانان امروز : دوست دارم کمی در مورد خاطرات دوران کودکی تا نوجوانی و یا جوانی  خود تعریف کنید ، زندگی در جامعه ی ایران به عنوان یک اقلیت مذهبی چه تفاوت هائی را حس میکردید ؟
پدر من در خیابان حافظ، پشت میدان شاه اصفهان، مغازه پارچه فروشی داشت و همسایگان مسلمانی که بسیار دوستش میداشتند و «حاجی آقا» صدایش میکردند. بیاد دارم وقتی دهساله بودم، پدر چنان بیمار شد که یکی دو ماه در خانه بستری بود. وقتی بهبود پیدا کرد، رسم زیبای آن زمان این بود که همسایگان مغازه دار بیمار بهبود یافته بیآیند، با او صبحانه بخورند و او را با سلام و صلوات به سر کار برگردانند. و بیاد دارم چند روز پیش از آنکه اینان بیآیند، مادر مفلوک من عزا گرفته بود. میفرمائید چرا؟ پاسخ خیلی ساده بود. «حاجی آقای» دوست داشتنی یهودی بود، نجس بود و نمیشد دست به صبحانه او زد. و این پدر بود که بالاخره پاسخ چه کنم، چه کنم های مادر را پیدا کرد.
در آن بامداد تابستانی، روی تخت بزرگی در حیاط خانه، مادر سفره خالی صبحانه را چیده بود. پس از آمدن این دوستان، آنطور که پدر ترتیب داده بود، ابوالفضل نانوا از راه رسید با نان هائی که در لنگ پیچیده بود، سپس علی آقای میوه فروش با خربوزه و هندوانه از راه رسید و از پی او، رضا بقال با کره و پنیر و مربا. همه دور سفره نشستند و الحمدالله گفتند که حاجی آقا بهبود یافته، اما چیزی که به فکر پدر نرسیده بود، چاقوئی بود نانجس برای بریدن هندوانه خربوزه ها! و اگر من بشما بگویم که چگونه مهمانان بر این معضل فائق آمدند، تحیر میکنید. یکی پاشنه کشش را (که محض اطلاع چرک بر آن ماسیده بود) از جیب درآورد، هندوانه خربوزه ها را با آن تکه تکه کرد و به دست دوستان داد.
شما خواه از من بپذیرید خواه نه، این تناقض، این جمع اضداد در رفتار انسان هائی تا بدین حد نیک اما آلوده به تعصب، هنوزهم که هنوز است فکر مرا رها نمی کند.
باز هم خاطره میخواهید؟ وقتی پدرم مرد، در مسجد محلمان برای آمرزش روانش مجلس ختم گرفتند. بله، آخوند بود، قاری بود و همه مهربانی ها. راستی این تعصب چیست که اینگونه خرد انسانی را به کوری میکشد؟
جوانان امروز :آیا در ایران پیش از انقلاب  محدودیت هائی  برای زندگی  و پیشرفت اقلیت های یهودی در حرفه و تحصیل و یا کسب موقعیت های شغلی وجود داشت؟  در حرفه و تحصیل و یا کسب موقعیت های شغلی محدودیتی نبود، اما در امور سیاستی، ارتشی و سایر مقامات بالای دولتی اقلیت ها جائی نداشتند.
جوانان امروز: از چه زمانی به نگارش روی آوردید ؟  من همیشه نوشتن را دوست داشته ام، بسیار نوشته ام و تا به امروز هم زمینه زندگی من مولانا، حافظ، صادق هدایت، مهدی اخوان ثا لث، سیمین بهبهانی، سهراب سپهری و بسیاری دیگرانند.
اول، بابت آنچه میخواهم بگویم، این پیش شرط را بکنم که من به طرفداران هرگونه سیستم حکومتی سکولار احترام میگذارم. در ایران، سالها پیش از انقلاب، دوستی که یکی از نوشته های مرا خوانده بود، دست مرا گرفت و با نوشته ام نزد سردبیر نشریه ای برد که در اینجا درست نمیدانم از آن نشریه و بخصوص سردبیرش که طفلک را پس از انقلاب بخاطر اینکه چپ گرا بود تیربارانش کردند اسم ببرم. من و دوستم اینطرف میز نشسته ایم و این خدابیامرز آن سوی میز با نوشته من در دستش. داستانم را که خواند، اول کلی از آن تعریف کرد و بعد گفت: من صد در صد این نوشته را با تشکر چاپ میکنم، اما این اجازه میخواهم که برای نام نویسنده، بجای: «نویسنده صیون ابراهیمی» بنویسم «ص. ابراهیمی.» و من همانجا نوشته ام را از او گرفتم، پاره کردم و زدم بیرون و از آن زمان، عطای نویسندگی در سرزمین پدریم را به لقایش بخشیدم.   میپرسید چرا؟ شما بمن بگوئید چطور میشود یک کمونیست افراطی که دین و مذهب را قبول ندارد، تعصب تا بدین حد در ناخودآگاهش ریشه دوانده باشد که از چاپ نوشته ایکه صاحبش اسمی یهودی دارد، اسمی که خود انتخاب نکرده بلکه پدر و مادر بر او نهاده اند، تنفر داشته باشد که نوشته ای (به زعم خودش) بسیار زیبا را نخواهد بر پیشانی مطلب نام کامل نویسند اش را بگذارد.
جوانان امروز : آیا الزام نوشتن سرگذشت یهودیان  ایرانی را پیش از انقلاب نیز حس می کردید یا پس از انقلاب این نیاز را حس کردید ؟
انگیزه نوشتن داستان های زندگی یهودیان ایرانی را خواندن آثار دو نویسنده بزرگ اروپای شرقی، شالوم علیخم (که بر اساس داستان های او فیلم «ویولون زن روی بام» ساخته شده) و ایزاک برشوویتز سینگر (برنده جایزه ادبیات نوبل) در من برانگیختند. با خواندن نوشته های این دو ابرنویسنده بود که من دریافتم خلق یهود، پس از دو هزار و پانصد سال پراکندگی، تا چه حد ریشه های مشترکشان را حفظ کرده اند و تا چه حد بر من یهودی ایرانی همان گذشته است که بر یک یهودی لهستانی.
در لوس آنجلس من با نشریه ای آشنا شدم بنام «شوفار – ارگان فدراسیون یهودیان ایرانی» به سردبیری خانم هما سرشار و از اینجا بود که دوباره قلم بدست گرفتم و پس از اینکه خانم سرشار به دلایل شخصی از سردبیری این نشریه کنار رفتند، من این کار را به عهده گرفتم.
جوانان امروز:  اولین کتاب  شما در چه سالی انتشار یافت چون تا آنجائی که من اطلاع دارم این رمان اولین کار شما نیست و شما داستانهای زیادی را نیز قبلأ منتشر کرده اید؟ اولین کتاب من مجموعه ای است از تعدادی از داستان های کوتاهم زیر عنوان «مرثیه ای برای زادگاهم» که به زبان پارسی است.
جوانان امروز: آیا تمامی داستانهای منتشر شده شما به زبان انگلیسی بوده و یا آثاری به زبان پارسی و یا عبری نیز منتشر کرده اید؟
بیشتر نوشته های من به پارسی است. «عشق پنهان در حجاب» را از آن رو به انگلیسی نوشتم که شوربختانه، نسل فرزندان و نوادگان من در این غربت ناخواسته زبان مادری خود را نمیدانند، اما تشنه دانستن قصه های سرزمین پدرانشان هستند. اینجا بود که من پیامی داشتم که پیامگیر به زبان مادری، آن را در نمی یافت و بهمین دلیل هم بود که برای نوشتن این کتاب، انگلیسی را برگزیدم.  «عشق پنهان در حجاب» در حال حاضردر دست بانوئی است که دائی جان ناپلئون را به عبری ترجمه کرده اند و ترجمه این رمان بی همتای ایرانی (منظور دائی جان ناپلئون است) به زبان عبری در سرتاسر اسرائیل با چنان استقبالی روبرو شده که به چاپ دوم نیز رسیده است. بنظر میرسد که شانس ترجمه به عبری «عشق پنهان در حجاب» بسیار زیاد باشد. در حال حاضر از سوی ناشرانی در فرانسه و آلمان اظهار علاقه شده است.
در ضمن نسبت به تهیه فیلمی از این کتاب اظهار تمایل شده و فیلم نامه ای از آن در دست تهیه است.
جوانان امروز : به نظر شما چند درصد از یهودیان  امروز که بطور پراکنده در کشور های مختلف و یا اسرائیل زندگی می کنند ، ایرانی الآصل هستند؟   آماری علمی در این خصوص در دست نیست، اما تصور میکنم جمعیت ایرانیان اسرائیلی افزون بر ٢٥٠،٠٠٠ نفر باشد. یهودیان پراکنده بعد از انقلاب، در امریکا نزدیک به ٥٠،٠٠٠ نفر و در دیگر نقاط جهان نزدیک به ٣٠،٠٠٠ نفر تخمین زده میشود.
جوانان امروز : کمی از فعالیت های حرفه ای خود و تحصیلات  خود قبل از خروج از ایران و زندگی در غربت برای خوانندگان ما بگوئید ؟  تحصیلات من در انگلیس و حرفه اصلی من اقتصاد و امور مالی است و در ایران نیز به این کار اشتغال داشتم. در امریکا به بانکداری روی آوردم. 
در خاتمه مصاحبه به آقای صیون گفتم : من در خانواده ای پرورش یافته ام که در آن هیچ فرقی میان مردم با ادیان و قومیت های متفاوت وجود نداشت و کاملأ برعکس بهترین دوستان خانوادگی ما را اقلیت های مذهبی تشکیل می دادند حتی پدرم آنقدر بطور مثال به ارامنه علاقه داشت که زبان ارمنی را به گفته برخی از آنها به خوبی ارامنه صحبت میکرد و هنوز هم بهترین دوستان پدرم را ارامنه تشکیل می دهند – برای همین باور اینچنین مسائلی نه اینکه غیر قابل قبول باشد بلکه برایم به عنوان یک مسلمان شرم آور است. 
من هفتاد و پنج ساله ام و شما شاید یکی دو نسل پس از من بدنیا آمده باشید. منظور اینکه من در طول عمرم از یک یهودی نجس بودن و غیر قبل معاشرت با اکثریت مسلمان را تجربه کرده ام تا آن زمان که دوستان مسلمانم، با آگاهی از خطراتی که تهدیدشان میکرد، مرا از ایران انقلاب زده فراری دادند. مثلا من به مدرسه که میرفتم، همکلاسان مسلمانم از نشستن در کنار من دوری میجستند، چرا؟ چون من نجس بودم. و صد هزار وای به روز های بارانی که میشدم یک «جهود نجس خیس!»
در این برهه زمانی، پدر شما کوشیده اند تا به اصل ایرانی خود باز گردند و خود شما شاید پذیرفتن آنچه من میگویم، بخاطر جو نسبتا بردباری که با حکومت پهلوی ها بوجود آمده بود، برایتان کمی ثقیل باشد.  اما چنین بود. گرچه خاطرات خوبی نیز داشتیم برایتان از یک روز استثنائی می خواهم تعریف کنم تا شاید به عنوان حسن نیت هم که شده این مصاحبه را با یکی از خاطرات خوش خود بپایان برسانم .
هراند، برادر ویگن خواننده، از دوستان ما بود. عصر پنجشنبه ای، هراند تلفن زد که امشب ویگن در کافه شمیران (که در خیابان فردوسی بود) میخواند و از من خواسته همه دوستانم را دعوت کنم که در آنشب به کافه شمیران بیآیند و ما چنین کردیم. آنشب ویگن اعلام کرد که روز بعد، جمعه صبح، برای اولین بار در رادیو و در برنامه کمال الدین مستجاب الدعوه میخواند. و آنشب ویگن سر میز ما آمد، مهربانانه خوش و بش کرد و بعد رفت پشت میکرفن و آن آهنگی را که بنا بود فردای آنروز در رادیو بخواند، برایمان خواند. «مهتاب» بود که ماندگار شد. آنشب ما تا پاسی از نیمه شب گذشته با دوستان نشستیم، با اجازه شما و گشت ارشاد (!) به سلامتی ویگن و خودمان می نوشیدیم و گفتیم و خندیدیم تا بناگاه صدای یکی از دوستان که نامش کیان بود بلند شد که، «صبر کنید، سؤالی دارم! اگر یکی تان توانست بگوید فرق ما چیست؟» یکی از ما گفت، «زیاد زده ای پرت و پلا میگوئی.» اما کیان چیزی گفت که دهان همه ما باز ماند. انگشت نشانه اش را بسوی خود گرفت و گفت: «من زرتشتی،» و بعد بمن: «تو کلیمی،» به حسین: «تو مسلمان،» به هراند: «تو و اون برادر خواننده ات ارمنی،» به جانی: «و تو آسوری،» به هوشنگ: «و تو بهائی.» از این قاراشمیش تر میشه؟
چنین بود زمانه ایکه پس از چند دهه از صبحانه ایکه چاقویش پاشنه کش بود به محولی اینچنین رنگین کمان گونه مبدل شده بود.
من بسیار خوشحال شدم که شما این خاطره خوش را با ما در میان گذاشتید خصوصأ یادی از ویگن سلطان موسیقی پاپ و من امیدوارم که با دانش اجتماعی بیشتر مردم از همه ادیان و اقوام روزی برسد که همه مردم بدون در نظر گرفتن نژاد ، قومیت و مذهب خود بتوانند یک زندگی مسالمت آمیز و انسانی در کنار هم داشته باشند . همه یک پایان خوش را دوست دارند! و سپاس از اینکه دعوت من را برای مصاحبه پذیرفتید .

 

با سپاس از توجه شما به این مطلب

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.